گنجور

شمارهٔ ۹۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

صد خارم از فراق تو در پای دل شکست

وز گلشن وصال تو نامد گلی به دست

پرواز گاه مرغ دلم شاخ سدره بود

از شوق دانه تو درین دامگه نشست

هر کس که هست جرعه کش جام لعل توست

گر شیخ پارساست و گر رند می پرست

ز اوراق فضل و دفتر دانش دلم گرفت

خواهم نهاد رهن می ناب هر چه هست

وارست می پرست به یک جرعه می ز خود

بیچاره خودپرست که هرگز ز خود نرست

ما ز آستان میکده گشتیم سربلند

یا رب ز موج فتنه مبادش اساس پست

جامی به پای خم چو سبو سر بنه که چرخ

خواهد به سنگ حادثه این کاسه را شکست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور