گنجور

 
جامی

ای فسون چشم مستت مایه دیوانگی

آشنایان تو را از خویش هم بیگانگی

شمع رخسار تو هر جا برفروزد بزم حسن

از خدا خواهند خوبان دولت پروانگی

شیوه رندان چه داند زاهد خلوت نشین

جلوه طاووس کی آید ز مرغ خانگی

بگذر از طور خرد کاندر طریق عشق هست

عاقلی دیوانگی دیوانگی فرزانگی

ای که گویی شیوه مردانست صبر از روی خوب

خیز کز جامی نخواهد آمد این مردانگی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
واعظ قزوینی

چون کند شمع رخت را انجمن پروانگی

شیشه نگذارد بساغر، خدمت پیمانگی

سازدت آزاد از بند قبا دیوانگی

از گریبان، طوق بر گردن نهد فرزانگی

بسکه جا کرده است در دل، تار تار سنبلش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه