گنجور

شمارهٔ ۹۳۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

کیم من بیدلی بی اعتباری

غریبی بی نصیبی خاکساری

چو برق از آه گرم آتش فروزی

چو شمع از سوز دل شب زنده داری

به دل تخم غم عشق تو کارم

ندارم غیر ازین کاری و باری

پریشان شد ز عشقت روزگارم

ببخشا بر پریشان روزگاری

ز زلفت کار من آشفته تر گشت

چه گیری بر دل از آشفته کاری

ز من گر خورده ای آمد مکن عیب

ز خردان خورده نبود عیب و عاری

شفیع آورده ام پیش تو اینک

رخ زردی و چشم اشکباری

کم از خاک رهم حیف است کز من

نشنید بر دل پاکت غباری

به آه سرد خود خوش باش جامی

کزین دی بردمد روزی بهاری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام