گنجور

شمارهٔ ۹۳۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای که از شاخ گل لطیف تری

روی خود بین به گل چه می نگری

خاک پایت شدن چه سود کند

چون تو از سرکشی نمی گذری

گر ز اغیار پوشمت چه عجب

که مرا چشم روشن دگری

یار با ما و ما به گرد جهان

آه ازین غافلی و بی خبری

ره به کوی وصال آسان است

گر کند نور عشق راهبری

شیر گردون نشایدم سگ کوی

گر مرا از سگان خود شمری

جامی از بندگان خاصه توست

نیست زین عاشقان دربدری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر