گنجور

شمارهٔ ۹۱۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ز شیخ چله نشین دور باش و چله وی

که هست چله وی سردتر ز چله دی

سلوک وادی خون خوار فقر چون آید

ز لاشه ای که بود پیش اهل دل لاشی

نشان چه می دهد از شاه بارگاه قدم

نکرده یک قدم از شاهراه امکان طی

خیال بین تو که سودای رهبری دارد

ز رهروان طریقت نه پای دیده نه پی

مجوی حالت مستان ز بانگ هی هی او

که مرغ انس هوا می کند ازان هی هی

ز خود نکرده سفر یک دو گام اما هست

معارفش یکی از روم و دیگری از ری

به شیخ شهر ندارد ارادتی جامی

مرید عشوه ساقی ست او و نشئه می



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر