گنجور

 
جامی
 

لذت عشق فرو رفت مرا در رگ و پی

عشق می گویم و جان می دهم از لذت وی

ذکر توبه مکن ای شیخ که با باده فروش

کرده ام عهد که دیگر نکنم توبه ز می

همت از پیر مغان خواه که از خود برهی

جز بدان بدرقه مشکل شود این مرحله طی

یار در جان و دلم در طلبش سرگردان

سیر مجنون سوی هر وادی و لیلی در حی

شعله زد آتش ما از دم می ای مطرب

این چه دم بود که امروز دمیدی در نی

نکنی رقص که من کوه وقارم ای شیخ

پیش رندان سبک روح گرانی تا کی

جامی اوصاف می صاف نیارد گفتن

گر نه فیضش رسد از باطن خم پی در پی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.