گنجور

شمارهٔ ۹۰۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای تو را چون من به هر ویرانه ای دیوانه ای

پیش ماه عارضت شمع فلک پروانه ای

محنت یعقوب از درد و غم من شمه ای

قصه یوسف به دور خوبیت افسانه ای

نقد جان و دل نه بهر خویش می خواهیم ما

صرف راه توست اگر داریم درویشانه ای

گر به خالت دست بردم بیش پامالم مکن

مور مسکین را نشاید کشت بهر دانه ای

خان و مان گر گشت ویران شکر کز اقبال عشق

بر سر کوی بلا داریم محنت خانه ای

بیدلان را نیست ره در عشرت آباد وصال

بعد ازین ما و فراق و گوشه ویرانه ای

جامی از یک جرعه جام غمت بی خود فتاد

وای اگر ساقی هجران پر دهد پیمانه ای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام