گنجور

شمارهٔ ۸۶۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

شدم ز مدرسه و خانقاه بیگانه

سر نیاز من و آستان میخانه

صدای ذکر ریایی نمی دهد ذوقی

خوشا نوای نی و نعره های مستانه

ز شیخ شهر چه می پرسی و محاسن او

که شرح آن نتواند به صد زبان شانه

کجاست ساقی پیمان شکن که بفروشیم

متاع توبه و تقوا به یک دو پیمانه

ز عشق گوی که افسانه ای ازین خوشتر

نگفته اند درین گنبد پر افسانه

بسوز بال و پر سعی تا بیاسیایی

به پای شمع دل افروز خود چو پروانه

ز تن پرست مجو سر اهل دل جامی

که نیست هر صدفی جای در یکدانه



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان