گنجور

شمارهٔ ۸۵۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

آن شیخ چه دیده ست که در خانه خزیده

با خویشتن آمیخته وز خلق بریده

هر تار تعلق که بریده ست ز اغیار

چون کرم بریشم همه بر خویش تنیده

خود خلق و تمنا کند از خلق رهایی

از خلق کسی چون رهد از خود نرهیده

یک بار به گردی نرسید از ره مردی

زنهار گمانش نبری مرد رسیده

از کعبه و از کعبه روان دم زند اما

زان قافله بانگ جرسی هم نشنیده

از کسب معارف شده مشعوف ز خارف

درهای ثمین داده و خر مهره خریده

جامی صفت جام می عشق مپرسش

کان جام ندیده ست و زان می نچشیده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.