گنجور

شمارهٔ ۸۴۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

آن دو رخ را که نبینیم مگر ماه به ماه

به جمال تو که هستیم به جان نیکو خواه

گر کشی از پی نخجیر گه صید کمان

برکشد آهوی مسکین ز دل سوخته آه

جمله خوبان به رخت خط غلامی دادند

هست آن خال سیه نیز بر این جمله گواه

بر ندارم ز رهت روی اگر سر برود

چه کنم کز ازل اینگونه شدم روی به راه

خواهد از غصه رقیب تو که ریزد خونم

ناگه ار جانب تیغ تو کنم تیز نگاه

در اشک و رخ زردم بنگر کز گردون

حاصل خرمن من نیست جز این دانه و کاه

جامی از هجر رخت گه تب و گه آه کشد

نیست کس را به جهان حال بدین گونه تباه



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور