گنجور

شمارهٔ ۸۳۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

خوی که تو را ز تاب می ریخته از جبین فرو

موج بلاست آمده بر سر عقل و دین فرو

عارض توست در عرق یا ز لطافت هوا

قطره شبنم آمده بر رخ یاسمین فرو

سبزه خط عنبرین گرد لبت برآمده

یا صف مور را شده پای در انگبین فرو

جلوه گه جمال خود منظر دیده ساز اگر

در دل تنگ نایدت خاطر نازنین فرو

داشت در آن چه ذقن دل ز جهان فراغتی

کاش نمی گذاشتی گیسوی عنبرین فرو

گرد ز زلف کرده ای پاک به طرف آستین

دست فشان که ریزدت مشک ز آستین فرو

جامی خسته دل ز غم خاک چه سان کند به سر

کز مژه اش گرفت خون روی همه زمین فرو



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور