گنجور

شمارهٔ ۸۱۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

آن ترک نیم مست که جان شد خراب او

صد بار سوختیم ز ناز و عتاب او

بر طرف بام اگر مه شبگرد بیندش

شرمنده گردد از رخ چون آفتاب او

من کیستم که بوسه زنم پای دوست کاش

یابم همین مجال که بوسم رکاب او

در روی او شهود جمال ازان توان

گر در میان حجاب نگردد نقاب او

چون درفشان شود لب او چون صدف شوم

سر تا به پای گوش ز ذوق خطاب او

بودن به کوی او نتوانم شب فراق

ترسم فغان من برد از دیده خواب او

گاه سوال بوسه به جامی نگفت هیچ

یعنی که نیست غیر خموشی جواب او



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.