گنجور

شمارهٔ ۸۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

به گوش مه رسد آواز یاربم هر شب

مهی تو نیز به گوش تو می رسد یارب

ز هجر روی تو روزم شب است وین شب را

پدید نیست به غیر از سرشک من کوکب

رخت به چارده سال این جمال و خوبی یافت

کجا رسد به تو ماه فلک به چارده شب

سرم چه لایق فتراک بستن است این بس

که در رهت شود آزرده سم مرکب

کجاست تاب درشتی چنان لطیفی را

به جان خویش که آهسته بر زبان سوی لب

به نبض جستن من ای طبیب دست میار

که آن تنی که تو دیدی گداخت ز آتش تب

بریز بر سر جامی سفال دردی درد

که نیست در خور او جام صاف عیش و طرب



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر