گنجور

 
جامی

به گوش مه رسد آواز یاربم هر شب

مهی تو نیز به گوش تو می رسد یارب

ز هجر روی تو روزم شب است وین شب را

پدید نیست به غیر از سرشک من کوکب

رخت به چارده سال این جمال و خوبی یافت

کجا رسد به تو ماه فلک به چارده شب

سرم چه لایق فتراک بستن است این بس

که در رهت شود آزرده سم مرکب

کجاست تاب درشتی چنان لطیفی را

به جان خویش که آهسته بر زبان سوی لب

به نبض جستن من ای طبیب دست میار

که آن تنی که تو دیدی گداخت ز آتش تب

بریز بر سر جامی سفال دردی درد

که نیست در خور او جام صاف عیش و طرب

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

سپیده دم که هوا بر درید پرده شب

بر آمد از سر که روز با ردای قصب

سپید روز سپه روی داده بود به چین

شب سیاه سپه روی داده سوی حلب

چنان سیاه وشی اندکی سپید بروی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
هجویری

تقشّعَ غَیْمُ الهَجْرِ عَنْ قَمرِ الحُبِّ

وأسْفَرَ نُورُ الصُّبْحِ عَنْ ظلمةِ العَنْبِ

قطران تبریزی

اگرچه من نکنم عاشقی بطبع طلب

کند طلب دل من عاشقی ز مهر . . . ب

گهی ز دیده خروشم کز اوست دل بعذاب

گهی ز دل کنم افغان کز اوست جان به تعب

ز دیده جیحون باران ز دل جحیم نشان

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۱۰۹ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
وطواط

سپهر ملک عجم ، آفتاب دین عرب

بلند نام و نشان و بزرگ اصل و نصب

کمال دین هدی ، قطب ملک و دین محمود

که هست چرخ شرف را جمال او کوکب

جمال دودهٔ خوارزمشاه ، آنکه ربود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه