به گوش مه رسد آواز یاربم هر شب
مهی تو نیز به گوش تو می رسد یارب
ز هجر روی تو روزم شب است وین شب را
پدید نیست به غیر از سرشک من کوکب
رخت به چارده سال این جمال و خوبی یافت
کجا رسد به تو ماه فلک به چارده شب
سرم چه لایق فتراک بستن است این بس
که در رهت شود آزرده سم مرکب
کجاست تاب درشتی چنان لطیفی را
به جان خویش که آهسته بر زبان سوی لب
به نبض جستن من ای طبیب دست میار
که آن تنی که تو دیدی گداخت ز آتش تب
بریز بر سر جامی سفال دردی درد
که نیست در خور او جام صاف عیش و طرب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق را بیان میکند. شاعر در آن به ماه اشاره میکند و میگوید که هر شب صدای او را میشنود و از هجران معشوقش رنج میکشد. او شکایت میکند که هیچ ستارهای جز اشک او در این شب وجود ندارد. در ادامه از زیبایی معشوق میگوید و اینکه زیبایی او قابل مقایسه با ماه نیست. شاعر به شدت دلتنگ و بیمار عشق است و از طبیب میخواهد که کمک کند، اما در عین حال میداند که درد او فراتر از درمانهای معمول است. در نهایت، او از اینکه نوشیدنیای باشد که بتواند درد او را تسکین دهد، ناامید است.
هوش مصنوعی: هر شب صدای ناله من به گوش ماه میرسد، تو هم به یاد من صدای او را میشنوی، ای خدا.
هوش مصنوعی: به خاطر دوری تو، روزهایم شب و تاریک است و این شب هم جز اشک من هیچ درخشش و نوری ندارد.
هوش مصنوعی: تو در چهارده سالگی زیبایی و خوبی را به دست آوردی، اما زیبایی و جذابیت تو به کجا میرسد؟ چون ماه آسمان فقط چهارده شب درخشش دارد.
هوش مصنوعی: سرم شایسته این نیست که بخواهد افسار بزند، زیرا تنها چیزی که در مسیر تو میسازد، دلشکستگی و آزار است.
هوش مصنوعی: کجاست قدرت تحمل زیبایی و لطافت خاصی که میتواند بر دل انسان تأثیر بگذارد و به آرامی بر لبانش جاری شود؟
هوش مصنوعی: ای پزشک، دستت را به نبض من نزن، زیرا این جسمی که تو دیدی، بر اثر آتش تب در حال ذوب شدن است.
هوش مصنوعی: بر روی ظرف سفالی بگذارید و درد را بریزید، چرا که این درد شایسته او نیست و او لیاقت جامی صاف و سرشار از شادی و خوشی را دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سپیده دم که هوا بر درید پرده شب
بر آمد از سر که روز با ردای قصب
سپید روز سپه روی داده بود به چین
شب سیاه سپه روی داده سوی حلب
چنان سیاه وشی اندکی سپید بروی
[...]
تقشّعَ غَیْمُ الهَجْرِ عَنْ قَمرِ الحُبِّ
وأسْفَرَ نُورُ الصُّبْحِ عَنْ ظلمةِ العَنْبِ
اگرچه من نکنم عاشقی بطبع طلب
کند طلب دل من عاشقی ز مهر . . . ب
گهی ز دیده خروشم کز اوست دل بعذاب
گهی ز دل کنم افغان کز اوست جان به تعب
ز دیده جیحون باران ز دل جحیم نشان
[...]
همی شکنجد باد و همی شکافد خاک
به جنبش اندر دود و بخار آتش و آب
سپهر ملک عجم ، آفتاب دین عرب
بلند نام و نشان و بزرگ اصل و نصب
کمال دین هدی ، قطب ملک و دین محمود
که هست چرخ شرف را جمال او کوکب
جمال دودهٔ خوارزمشاه ، آنکه ربود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.