گنجور

شمارهٔ ۷۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

بدا برق بطحاء و الدمع ساکب

زهی عشق مستولی و شوق غالب

خوش آن برق رخشان که از کوی جانان

درخشد چو بر آسمان نجم ثاقب

نگاری که روبند حوران جنت

غبار دیارش به مسکین ذوایب

دلم سوخت از شوق او گر چه دایم

خیال رخش هست با جان مصاحب

ایا حادی العیس بالله شمر

لقطع الفیافی و طی السباسب

ازان منزل خوش وزان ربع دلکش

کزو نیست یکدم دل خسته غایب

مکن حسبة الله ار می توانی

ازین بیش صرف زمام نجایب

سلام من الله مولی العوارف

سلام من الله معطی المواهب

علی روضة حل فیها حبیب

رفیع المعارج سنی المراتب

ملیحی که جمع است در بزم وصلش

فنون مقاصد صنوب مآرب

فصیحی که درج است در درج لعلش

رموز نوادر نکات غرایب

به اقبال درد و غمش رست جامی

ز میل مرادات و نیل مطالب



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن