گنجور

شمارهٔ ۷۸۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ز نعل مرکب تو بر زمین نشان دیدن

خجسته تر که مه نو بر آسمان دیدن

به شب مهی و به روز آفتاب چهره مپوش

که جز به روی تو مشکل بود جهان دیدن

خوش است دل به ملاقات رهروان درت

چه چیز گمشده را به ز کاروان دیدن

ز بس که سینه به ناخن همی کنم ز غمت

توان ز چاک گریبانم استخوان دیدن

به جست و جوی میانش کمر مبند ای دل

که جز خیال محال است ازان میان دیدن

شدم ز دست چو آن مه عنان کشیده رسید

که راست طاقت آن دست و آن عنان دیدن

چنان ز شوق تو جامی گداخت کز دل او

چو می ز جام خیال لبت توان دیدن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی