گنجور

شمارهٔ ۷۵۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

با یار کوچ کرده که گوید پیام من

وانجا به جز صبا که رساند سلام من

من کیستم که نامه فرستم به سوی او

در نامه سگانش نویسید نام من

جانم ستد که از لب شیرین عوض دهم

رفت آخر و به گردن خود برد وام من

عمری ز اشک دانه فشاندم ولی چه سود

چون نامد آن کبوتر رحمت به دام من

ای صید پیشه چاره چه سازم خدای را

کان آهوی رمیده شود صید رام من

تا کی به وصل سیم عذاران کنم طمع

صد ره مرا بسوخت طمع های خام من

جامی مگوی کین همه مستی و شور چیست

کز خم عشق پر ترک افتاد جام من



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify