گنجور

 
جامی

با یار کوچ کرده که گوید پیام من

وانجا به جز صبا که رساند سلام من

من کیستم که نامه فرستم به سوی او

در نامه سگانش نویسید نام من

جانم ستد که از لب شیرین عوض دهم

رفت آخر و به گردن خود برد وام من

عمری ز اشک دانه فشاندم ولی چه سود

چون نامد آن کبوتر رحمت به دام من

ای صید پیشه چاره چه سازم خدای را

کان آهوی رمیده شود صید رام من

تا کی به وصل سیم عذاران کنم طمع

صد ره مرا بسوخت طمع های خام من

جامی مگوی کین همه مستی و شور چیست

کز خم عشق پر ترک افتاد جام من

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مجد همگر

ای باد یاد روضه بغداد تازه کن

تا تازه گردد از تو دل خویش کام من

یک صبحدم به فال همایون سفر گزین

وانگه دعای سدره گذار و پیام من

از روی مکرمت سوی آن خواجه بر که هست

[...]

وحشی بافقی

زین سان که تند می‌گذرد خوش‌خرام من

کی ملتفت شود به جواب سلام من

گفتم بگو از آن لبِ شیرین حکایتی

سد تلخ گفت دلبر شیرین‌کلام من

آن شمع گر ز سوز دل من خبر نداشت

[...]

آذر بیگدلی

از پا فتاد سرو صنوبر خرام من

پرواز کرد طایر دولت ز بام من

صفایی جندقی

یک رشحه از تراوش لعلت به کام من

خوشتر که ریزد آب خضر جم به جام من

شیر و شراب و شکر و شهدم به کار نیست

تا کوثر دهان تو باشد به کام من

رسواییم ز عشق تو افزود و ننگ نیست

[...]

افسر کرمانی

بشکست سنگ محنت عشق تو نام من

دردا، که ریخت آب رخ و ننگ و نام من

تا من شدم غلام سگ پاسبان دوست

شد ماه، شمع محفل و کیوان غلام من

یک بوس از آن دو لعل ندارم طمع فزون

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه