با یار کوچ کرده که گوید پیام من
وانجا به جز صبا که رساند سلام من
من کیستم که نامه فرستم به سوی او
در نامه سگانش نویسید نام من
جانم ستد که از لب شیرین عوض دهم
رفت آخر و به گردن خود برد وام من
عمری ز اشک دانه فشاندم ولی چه سود
چون نامد آن کبوتر رحمت به دام من
ای صید پیشه چاره چه سازم خدای را
کان آهوی رمیده شود صید رام من
تا کی به وصل سیم عذاران کنم طمع
صد ره مرا بسوخت طمع های خام من
جامی مگوی کین همه مستی و شور چیست
کز خم عشق پر ترک افتاد جام من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوری یار و پیامهایش به او میگوید. او احساس بیپناهی و حقارت میکند که نامش در نامهاش تنها به عنوان "سگ" نوشته شده و میگوید که از عشق و اشک خود هزینه داده، اما یار باز نمیگردد. او به صید عزلت خود اشاره دارد و از خدای خود میخواهد که راهی بیابد تا عشقش را به دست آورد. در نهایت، شاعر با حسرت از سرنوشت عاشقانهاش سخن میگوید و به بیفایده بودن تلاشهایش در پی وصال معشوق میپردازد.
هوش مصنوعی: با محبوبی که از دیار خود رفته صحبت کن و بگو که من در آنجا به جز نسیم صبح، کسی نیست که سلام من را به او برساند.
هوش مصنوعی: من چه کسی هستم که نامهای به او بفرستم، در نامهای که به سگانش مینویسند، نام من را ذکر کردهاند.
هوش مصنوعی: جانم را گرفت و من برای اینکه از لب شیرین او چیزی بدست آورم، همه چیز را فدای او کردم، اما او رفت و بار بدهیام را بر دوش من گذاشت.
هوش مصنوعی: سالها به اشکهای خود دانه پاشیدم، اما چه فایده دارد وقتی که آن کبوتر رحمت به دام من نیامد.
هوش مصنوعی: ای شکارچی، چه کنم با دل خود؟ چراکه آن آهو که از دست رفته و فراری بود حالا به طرز ملایمی در دلم نشسته است.
هوش مصنوعی: تا کی باید امید داشته باشم که به وصال معشوقان زیبا برسم؟ آرزوها و خواستههای خام من بارها مرا سوزانده و آسیب زده است.
هوش مصنوعی: بیدل اوزوی، نپرس که این همه شوق و سرمستی از چیست، چرا که جام من از عشق پر شده و شکسته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای باد یاد روضه بغداد تازه کن
تا تازه گردد از تو دل خویش کام من
یک صبحدم به فال همایون سفر گزین
وانگه دعای سدره گذار و پیام من
از روی مکرمت سوی آن خواجه بر که هست
[...]
زین سان که تند میگذرد خوشخرام من
کی ملتفت شود به جواب سلام من
گفتم بگو از آن لبِ شیرین حکایتی
سد تلخ گفت دلبر شیرینکلام من
آن شمع گر ز سوز دل من خبر نداشت
[...]
از پا فتاد سرو صنوبر خرام من
پرواز کرد طایر دولت ز بام من
یک رشحه از تراوش لعلت به کام من
خوشتر که ریزد آب خضر جم به جام من
شیر و شراب و شکر و شهدم به کار نیست
تا کوثر دهان تو باشد به کام من
رسواییم ز عشق تو افزود و ننگ نیست
[...]
بشکست سنگ محنت عشق تو نام من
دردا، که ریخت آب رخ و ننگ و نام من
تا من شدم غلام سگ پاسبان دوست
شد ماه، شمع محفل و کیوان غلام من
یک بوس از آن دو لعل ندارم طمع فزون
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.