گنجور

شمارهٔ ۷۳۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

موسم عید و بهار خرم و شاه جهان

سایه ابر و کنار سبزه و آب روان

مطرب خوش لهجه را بر لب نوای ارغنون

ساقی گلچهره را بر کف شراب ارغوان

ای که می لافی ز لطف طبع خود انصاف ده

در چنین حالی ز می پرهیز کردن چون توان

باده نوشین روان در جام زر ریز ای ندیم

قصه جم تا کی و افسانه نوشین روان

مطربا بر توست گوش آن مست را بشنو ز من

چند حرفی در بیان شوق و او را بشنوان

شد خراب از نیکوان هم دین و هم دنیا مرا

دیگران رنج از بدان بینند و من از نیکوان

بهر بزم شاه جامی را ز شهرستان غیب

می رسد نقل معانی کاروان در کاروان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام