گنجور

شمارهٔ ۷۲۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای همه سیمبران سنگ تو بر سینه زنان

تلخکام از لب میگون تو شیرین دهنان

با گل و بلبل اگر باد نه بوی تو رساند

آن چرا جامه دران آمد و این نعره زنان

دلق سالوس مرا پرده ناموس درید

جلوه تنگ قبایان تنک پیرهنان

چون نرنجم که درین بزم طرب نپسندند

یک ترنجم به کف از غبغب سیمین ذقنان

بر در پیر خرابات که خمخانه او

باد محروس ز سنگ ستم خم شکنان

می زدم حلقه برآمد ز درون آوازی

کای تو را خاتم دولت گرو اهرمنان

ساکن خانقه و مدرسه می باش که نیست

کنج میخانه ما جز وطن بی وطنان

لاف قوت مزن ای پشه عاجز که شکست

زیر این بار گران پشت همه پیلتنان

جامی این نظم حسن گر بفرستد سوی فارس

حافظش نام نهد خسرو شیرین سخنان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان