گنجور

شمارهٔ ۷۱۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

هر کس که بیند آن لعل خندان

انگشت حیرت گیرد به دندان

با سرو قدت لاف بلندی

از سر نهاده بالابلندان

راه غمت را با آن درازی

پیمودم صد پی مشکین کمندان

جعد بنفشه در باغ بی تو

صاحبدلان را بند است و زندان

هرگز نباشد مه نیمه تو

گر خود به خوبی گردد دو چندان

درددل من دانی ولیکن

رحمی نداری بر دردمندان

جامی پسندد صد رنج با خود

جز رنج صحبت با خودپسندان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن