گنجور

شمارهٔ ۶۹۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

سوی صحرا نی پی عیش و تماشا می روم

بی تو بر من شهر تنگ آمد به صحرا می روم

تا تو رفتی از برم با کس ندارم الفتی

گر چه باشد صد کسم همراه تنها می روم

هیچ جای از وحشت تنهاییم نبود ملال

مونس جانم خیال توست هر جا می روم

پا به زنجیر بلا هر سو طلبگار توام

عاشق ویرانه ام زنجیر بر پا می روم

فی المثل گر زیر پای من بود گل یا حریر

گر نه سوی توست ره بر خار و خارا می روم

در سلوک عشق تو هیچم نگیرد پیش راه

در تجرد گام بر گام مسیحا می روم

گفتم ای جان رو که بی جانان نخواهم زندگی

گفت جامی صبر کن امروز و فردا می روم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام