گنجور

شمارهٔ ۶۵۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

خواهم که دمی در قدم آن پسر افتم

رخ بر کف پایش نهم و بی خبر افتم

دیگر به نظاره نروم بر سر راهش

ترسم که شوم بی خود و بر رهگذر افتم

هر چند به صد خواریم افتاده به راهش

آن روز مبادا که به جای دگر افتم

روز اجل ای بخت مرا بر در او بر

باشد که بر آن خاک در از پای درافتم

زینگونه که از دیده رود اشک دمادم

نبود عجب ار غرقه به خون جگر افتم

شاید به ترحم کند آن شوخ نگاهی

ای غم مددی کن که ازین زارتر افتم

جامی گر ازینگونه دود سیل سرشکم

چون خانه گل زود ز بنیاد برافتم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.