گنجور

شمارهٔ ۶۲۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

نیستم چون یار ترکی گو ولی تا زنده ام

چشم ترک و لعل ترکی گوی او را بنده ام

ریزم از شیرین زبانی در سخن شکر ولی

پیش آن لب از زبان خویشتن شرمنده ام

نیست این شکل هلالی زخم ناخن بر تنم

نقش نعل توسنش بر سینه خود کنده ام

خلقی افکنده سپر از سهم تیر او و من

تا نگردد مانع تیرش سپرافکنده ام

آتش شوقم ز آب دیده افزون می شود

وه که می آید چو ابر از گریه خود خنده ام

گر دهد دستم که یابم دولت پابوس او

باشد این معنی دلیل دولت پاینده ام

یار اگر بگسست جامی کسوت فقرم حرام

گر بود یک بخیه بی پیوند او بر ژنده ام



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام