گنجور

شمارهٔ ۶۱۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

نفس از درون و دیو ز بیرون زند رهم

از مکر این دو رهزن پرحیله چون رهم

دارم جهان جهان گنه ای شرم روی من

چون روی ازین جهان به جهان دگر نهم

افتاده ام به چاه هوا و هوس که راست

حبل هدایتی که برآرد ازین چهم

جامه ز غم کبود کنم چون نمی رسد

جز نیل معصیت ز خم صبغة اللهم

گر بر دلم ز داغ ندامت علامتی ست

کو گریه شبانه و آه سحرگهم

یاران دو اسبه عازم ملک یقین شدند

تا کی عنان عقل به دست گمان دهم

از من مپرس نکته عرفان که جاهلم

با من مگوی قصه الوان که اکمهم

با خلق لاف توبه و دل بر گنه مصر

کس پی نمی برد که بدین گونه گمرهم

جامی مباش غافل ازان رازدان که گفت

از جمله رازهای نهان تو آگهم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.