گنجور

شمارهٔ ۶۱۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

خوش آنکه تو شب خواب کنی من بنشینم

تا روز چراغی بنهم روی تو بینم

باشد به کمان خانه ابروی توام چشم

چشمان تو ناکرده ز هر گوشه کمینم

گاهی به تصور ز لبت بوسه ربایم

گاهی به تخیل ز خطت غالیه چینم

پوییدن راه تو به سر گر دهدم دست

از شادی آن پای نیاید به زمینم

با باد صبا بعد سجودت نکنم روی

ترسم که برد خاک درت را ز جبینم

خواهم من دلداده خود از مهر تو جان داد

هر دم چه کشی خنجر بی داد به کینم

جامی مخور اندوه که جز مهر بتان نیست

دین تو که من از دو جهان شاد بدینم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify