گنجور

شمارهٔ ۶۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

بگشا دری از تیغ جفا سینه ما را

وز سینه برون بر غم دیرینه ما را

چون ناوک دلدوز تو راحت نرساند

هر مرهم راحت که رسد سینه ما را

ماییم و دل صاف چو آیینه چه داری

محروم ز عکس رخت آیینه ما را

تو شاهی و ما عور و گداییم چه نسبت

با اطلس زربفت تو پشمینه ما را

ما را اگر از کینه به پهلو ندهی راه

این بس که به دل جای دهی کینه ما را

گر جلوه کنان بگذری آدینه به مسجد

بتخانه کنی مسجد آدینه ما را

جامی چه کنی گنج هنر عرض چو آن شوخ

قدری ننهد حاصل گنجینه ما را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر