گنجور

شمارهٔ ۶۰۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

این چنین واله و شیدا که ز عشق تو منم

حاش لله که بود بی تو سر زیستنم

زارم از هجر تو کو بخت که همراه صبا

خویش را چون خس و خاشاک به کویت فکنم

تا رسیدی به من آواز سپاه تو گهی

وه چه بودی به سر راه تو بودی وطنم

جان ندانم که دگر جای کجا خواهد ساخت

این چنین کز غم و اندوه تو بگداخت تنم

شد چنان قالبم از ضعف که گر درنگری

هیچ چیزی نشود دیده به جز پیرهنم

روی در کوی عدم کرده ای ای پیک صبا

یادگاری سخنی چند رسان زان دهم

تاری از پیرهنش بهر خدا سوی من آر

تا بدوزند بدان از پس مردن کفنم

من که در زندگی از خیل فراموشانم

چون بمیرم که کند یاد در آن انجمنم

جامیا آنچه من از جام غمش کردم نوش

چه عجب زانکه نباشد خبر از خویشتنم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور