گنجور

 
جامی

این چنین واله و شیدا که ز عشق تو منم

حاش لله که بود بی تو سر زیستنم

زارم از هجر تو کو بخت که همراه صبا

خویش را چون خس و خاشاک به کویت فکنم

تا رسیدی به من آواز سپاه تو گهی

وه چه بودی به سر راه تو بودی وطنم

جان ندانم که دگر جای کجا خواهد ساخت

این چنین کز غم و اندوه تو بگداخت تنم

شد چنان قالبم از ضعف که گر درنگری

هیچ چیزی نشود دیده به جز پیرهنم

روی در کوی عدم کرده‌ای ای پیک صبا

یادگاری سخنی چند رسان زان دهنم

تاری از پیرهنش بهر خدا سوی من آر

تا بدوزند بدان از پس مردن کفنم

من که در زندگی از خیل فراموشانم

چون بمیرم که کند یاد در آن انجمنم

جامیا آنچه من از جام غمش کردم نوش

چه عجب زانکه نباشد خبر از خویشتنم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
منوچهری

رزبان گفت که این مخرقه باور نکنم

تا به تیغ حنفی گردن هر یک نزنم

تا شکمشان ندرم، تا سرشان برنکنم

تا به خونشان نشود معصفری پیرهنم

سوزنی سمرقندی

ای خداوند یکی شاعر ساده سخنم

بمزاح است گشاده همه ساله دهنم

با ندیمان تو عشرت زنم و ربح کنم

نه ندیمان تو . . . لند و بدیشان شکنم

بلکه خود را بندیمان تو می برفکنم

[...]

خاقانی

یارب از عشق چه سرمستم و بی‌خویشتنم

دست گیریدم تا دست به زلفش نزنم

گر به میدان رود آن بت مگذارید دمی

بو که هشیار شوم برگ نثاری بکنم

نگذارم که جهانی به جمالش نگرند

[...]

سید حسن غزنوی

دوستکامی که در آفاق چنان نیست منم

زانکه پرورده مخدوم زمانه حسنم

بلبل نعمت فضلم چو علی وچه عجب

که شکفته است گل خلق نبی در چمنم

این کم از شعر عمادیست اگر با شش ماه

[...]

عطار

چون ندارم سر یک موی خبر زانچه منم

بی خبر عمر به سر می‌برم و دم نزنم

نا پدیدار شود در بر من هر دو جهان

گر پدیدار شود یک سر مو زانچه منم

مشکل این است که از خویشتنم نیست خبر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه