ای که دیدی رخ آن دلبر پیمان شکنم
یا رسیدی به سر کوی بت سیمتنم
چه شود گر بگذاری که به صدگونه نیاز
چشم تو بوسه زنم در قدمت سرفکنم
گر مرا زهره آن نیست که بینم رخ او
باری آن چشم که بیند رخ او بوسه زنم
ور به کویش نتوانم که برم ره باری
سر بر آن پای که آنجا رسد ایثار کنم
روزم از شب بتر و شب بتر از روز بود
هیچ دشمن به چنین روز مبادا که منم
ای اجل زودتر شربت مرگی بچشان
تا به کی خون جگر نوشم و جان چند کنم
جامیا بس که کنم درد دل خونین شرح
جای آن دارد اگر خون بچکد از سخنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و درد و دل شاعر نسبت به معشوقی است که او را ترک کرده. شاعر به یاد زیبایی معشوق و دلشکستگی خود از جدایی او میافتد و در تنگنای عاطفی خود از این که نتوانسته او را ببیند، ابراز ناتوانی میکند. او از شدت درد و غم ناشی از دوری معشوق خواستار مرگ میشود و میخواهد رنجهایش را به زبان بیاورد. در کل، شعر به تصویر کشیدن احساسات عاشقانه و آسیبپذیری شاعر در برابر عشق و جدایی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: ای کسی که زیبایی آن دلبر بیوفا را دیدی یا به کوچهی معشوقهام رسیدی.
هوش مصنوعی: چه اشکالی دارد اگر اجازه بدهی در برابر تو به طرق مختلف ابراز نیاز کنم و به احترام تو سر فرود آورم و بوسهای نثار تو کنم؟
هوش مصنوعی: اگر من قدرت دیدن چهرهاش را نداشته باشم، حداقل آن چشمی که او را میبیند را میبوسم.
هوش مصنوعی: اگر نتوانم به کوی تو بروم، با تمام وجودم آمادهام تا جانم را فدای پای آن کسی کنم که به آنجا میرسد.
هوش مصنوعی: روز من از شب بدتر بود و شب هم از روز بدتر. هیچ دشمنی را به چنین روزی نمیبخشم که من در این وضعیت هستم.
هوش مصنوعی: ای مرگ، هرچه زودتر مرا به کام خود بکش، زیرا دیگر نمیتوانم این مقدار رنج و سختی را تحمل کنم و مدت بیشتری زنده بمانم.
هوش مصنوعی: بسیار غمگین و پر از درد هستم و اگر بخواهم درباره احساساتم صحبت کنم، باید جوری بیان کنم که اگر حتی از سخنانم خون بریزد، باز هم جای آن دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رزبان گفت که این مخرقه باور نکنم
تا به تیغ حنفی گردن هر یک نزنم
تا شکمشان ندرم، تا سرشان برنکنم
تا به خونشان نشود معصفری پیرهنم
ای خداوند یکی شاعر ساده سخنم
بمزاح است گشاده همه ساله دهنم
با ندیمان تو عشرت زنم و ربح کنم
نه ندیمان تو . . . لند و بدیشان شکنم
بلکه خود را بندیمان تو می برفکنم
[...]
یارب از عشق چه سرمستم و بیخویشتنم
دست گیریدم تا دست به زلفش نزنم
گر به میدان رود آن بت مگذارید دمی
بو که هشیار شوم برگ نثاری بکنم
نگذارم که جهانی به جمالش نگرند
[...]
دوستکامی که در آفاق چنان نیست منم
زانکه پرورده مخدوم زمانه حسنم
بلبل نعمت فضلم چو علی وچه عجب
که شکفته است گل خلق نبی در چمنم
این کم از شعر عمادیست اگر با شش ماه
[...]
چون ندارم سر یک موی خبر زانچه منم
بی خبر عمر به سر میبرم و دم نزنم
نا پدیدار شود در بر من هر دو جهان
گر پدیدار شود یک سر مو زانچه منم
مشکل این است که از خویشتنم نیست خبر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.