گنجور

 
جامی

ای که دیدی رخ آن دلبر پیمان شکنم

یا رسیدی به سر کوی بت سیمتنم

چه شود گر بگذاری که به صدگونه نیاز

چشم تو بوسه زنم در قدمت سرفکنم

گر مرا زهره آن نیست که بینم رخ او

باری آن چشم که بیند رخ او بوسه زنم

ور به کویش نتوانم که برم ره باری

سر بر آن پای که آنجا رسد ایثار کنم

روزم از شب بتر و شب بتر از روز بود

هیچ دشمن به چنین روز مبادا که منم

ای اجل زودتر شربت مرگی بچشان

تا به کی خون جگر نوشم و جان چند کنم

جامیا بس که کنم درد دل خونین شرح

جای آن دارد اگر خون بچکد از سخنم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
منوچهری

رزبان گفت که این مخرقه باور نکنم

تا به تیغ حنفی گردن هر یک نزنم

تا شکمشان ندرم، تا سرشان برنکنم

تا به خونشان نشود معصفری پیرهنم

سوزنی سمرقندی

ای خداوند یکی شاعر ساده سخنم

بمزاح است گشاده همه ساله دهنم

با ندیمان تو عشرت زنم و ربح کنم

نه ندیمان تو . . . لند و بدیشان شکنم

بلکه خود را بندیمان تو می برفکنم

[...]

خاقانی

یارب از عشق چه سرمستم و بی‌خویشتنم

دست گیریدم تا دست به زلفش نزنم

گر به میدان رود آن بت مگذارید دمی

بو که هشیار شوم برگ نثاری بکنم

نگذارم که جهانی به جمالش نگرند

[...]

سید حسن غزنوی

دوستکامی که در آفاق چنان نیست منم

زانکه پرورده مخدوم زمانه حسنم

بلبل نعمت فضلم چو علی وچه عجب

که شکفته است گل خلق نبی در چمنم

این کم از شعر عمادیست اگر با شش ماه

[...]

عطار

چون ندارم سر یک موی خبر زانچه منم

بی خبر عمر به سر می‌برم و دم نزنم

نا پدیدار شود در بر من هر دو جهان

گر پدیدار شود یک سر مو زانچه منم

مشکل این است که از خویشتنم نیست خبر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه