گنجور

شمارهٔ ۶۰۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

من غایبانه عاشق آن روی مهوشم

بی منت نظر به خیالی ازو خوشم

شد شوق تو فزون به تماشای سرو و گل

بالا گرفت ازین خس و خاشاک آتشم

غش می کنم به یاد لب لعل دلکشت

از جام دور می نرسد باده بی غشم

وصلت به هیچ نقش میسر نشد مرا

صد بار چهره گر چه به خون شد منقشم

چشم امل به چشمه کوثر چرا نهم

از جام نیم خورد تو گر جرعه ای چشم

جامی ز زر و گوهر اگر جیب من تهی ست

حاشا که فکر بیهده دارد مشوشم

این بس مرا که شد صدف در شاهوار

گوش زمانه از گهر نظم دلکشم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن