این چنین کز دیده و دل غرق آب و آتشم
رخت هستی را ز موج غم به ساحل چون کشم
صوت جان افزای مطرب گر نباشد گو مباش
زانکه من با ناله های دلخراش خود خوشم
تا نداند کس ز خیل مهوشان یار مرا
دل به یک جا و نظر بر طلعت هر مهوشم
شهسوارا بی کسان را کس نجوید خونبها
زار کش چون مور زیر نعل سم ابرشم
تو کمر ترکش همی بندی و من در غم که چون
بر دل افگار آید ناوکی زان ترکشم
وقف کردم پنج حس بر شش جهت باشد گهی
دولت وصلت شود حاصل ازین پنج و ششم
تا قیامت همچو جامی مست و بیهوش اوفتم
گر ز جام نیم خوردت جرعه ای دیگر کشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را درباره غم و تنهایی توصیف میکند. او از دنیای پرآشوب و دردهای درونیاش میگوید و اینکه چگونه از نواهای شادیبخش مطرب بیخبر است. شاعر دلتنگیاش را به صورت تصاویر قوی و سمبولیک بیان میکند و در نهایت به عشق و وصال میاندیشد، در حالی که خودش را در حال مستی و بیخبری در نظر میگیرد. این شاعر از غم و درد جدایی و حضور عشق در زندگیاش صحبت میکند و چالشهایی که در این مسیر تجربه میکند را بازگو مینماید.
هوش مصنوعی: من از شدت غم و درد در درونم غرق شدهام و در حالیکه احساس درماندگی میکنم، میکوشم بار سنگین اندوه را از وجودم به کناری برم تا آرامش یابم.
هوش مصنوعی: اگر صدای دلانگیز نوازنده نباشد، هرگز در آن جا نمان؛ زیرا من با نالهها و دردهای دل خود خوشحال هستم.
هوش مصنوعی: تا وقتی که کسی از جمع دوستداشتنیها خبر ندارد، دل به یک جا نمیزنم و چشم از زیبایی هر یک از آنها برنمیدارم.
هوش مصنوعی: در این شعر، به این ایده اشاره شده که در جامعه، کسانی که بیکسان و بیچشمداشت هستند، کمتر مورد توجه و حمایت قرار میگیرند. وقتی کسی به شدت در فشار و آسیب باشد، مانند مورچهای که زیر پای اسب میماند، یادش نمیرود و به وی توجهی نمیشود تا اینکه کسی بخواهد به او کمک کند یا از او حمایت کند. به عبارتی، زندگی کسانی که حمایت ندارند، به سادگی نادیده گرفته میشود.
هوش مصنوعی: تو در حال آماده کردن کمر خود برای نیامدن تیر هستی، در حالی که من در غم و اندوه هستم، چرا که میدانم وقتی تیر از کمان رها شود، بر دل من زخم خواهد زد.
هوش مصنوعی: من تمامی حواسم را به شش جهت اختصاص دادهام، و گاهی اوقات با این تلاش، موفق به دستیابی به نعمت و سعادت برخورد میشوم.
هوش مصنوعی: من تا پایان دنیا مانند جامی مست و بیهوش خواهیم بود. حتی اگر تو از جام فقط نیمی بخوری، من جرعهای دیگر از آن را برایت مینوشم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر خسیسی زیر بالا کرد و بالایت نشست
منع نتوان کرد سلمان نیست اینجا جای خشم
در فضیلت چشم با ابرو ندارد نسبتی
مینشیند ابروان پیوسته بر بالای چشم
با نمدمال امردی دی من سخن گفتم به چشم
گفت رو رو از دکانم در بساطم نیست پشم
من زفعل زشت خود ای همدمان مستوحشم
خرقه آلوده دارم مستحق آتشم
شرم میدارم زشیخ خانقاه و برهمن
نه مسلمانم نه گبرم زین سبب مستوحشم
رحمی ایدست خدا پیر طریقت از کرم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.