گنجور

 
جامی

شرف کعبه بود کوی تو را

زاده الله تعالی شرفا

زایر کوی تو از کعبه گذشت

سرو کوی تو کجا کعبه کجا

سر من غرقه به خون افتاده ست

تا ز تیغ تو فتاده است جدا

بی تو بر جان دگرم باقی نیست

جان اگر رفت تو را باد بقا

ساخت همچون مه نو ناشده پیر

میل ابروی توام پشت دوتا

هر کجا درد دوا نیز بود

چون تو بی درد فتادی چه دوا

داشت در بیت حزن جامی جای

جائه منک بشیر فنجا