گنجور

 
جامی

چند سوی چمن آیم به هوایت چو صبا

یک ره ای سرو سهی قامت رعنا بنما

به ته کرته نیلی سوی بستان بخرام

تا گل از شوق کند خرقه فیروزه قبا

باغبان کاش کند سوسن و گل فرش رهت

زانکه بر روی زمین حیف بود آن کف پا

سرو را جالب جوی است و تو را گوشه چشم

الله الله چه تفاوت تو کجا سرو کجا

همچو بلبل به هوای گل رویت نالم

نیست این ناله و فریاد من از باد هوا

زآب صافی نگر آن روی چو گل تا دانی

کز چه رو این همه جویان تواند اهل صفا

با تو جامی هوس گشت گلستان دارد

لیک چون همرهی سرو کند شاخ گیا