گنجور

 
جامی

جدایی می کند بنیاد ما را

خدا بستاند از وی داد ما را

مقام ماه ما عالی ست ای هجر

بلند آهنگ کن فریاد ما را

به ما جز عشق آن بدخو نیاموخت

خدا نیکی دهاد استاد ما را

ز خوبان منع ما چند ای برادر

چو دانی خوی مادرزاد ما را

نسیما جانب بستان گذر کن

بگوی آن نازنین شمشاد ما را

که جز پابوس تو اسباب شادی

نباشد خاطر ناشاد ما را

به تشریف قدوم خود زمانی

مشرف کن خراب آباد ما را

مریدی نیست جامی طالب رشد

به می ده خرقه ارشاد ما را

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ابوسعید ابوالخیر

نسیما جانب بستان گذر کن

بگو آن نازنین شمشاد ما را

به تشریف قدوم خود زمانی

مشرف کن خراب آباد ما را

وحشی بافقی

در آن دیوان نبرد از یاد ما را

خطی آورد و کرد آزاد ما را

رفیق اصفهانی

اگر بودی اثر فریاد ما را

ز ما بودی خبر صیاد ما را

نکشتی زارمان زینگونه، بودی

به دل رحمی اگر جلاد ما را

نباشد نسبتی در باغ خوبی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه