با تو یک دم بخت من همدم نمی سازد مرا
در حریم وصل تو محرم نمی سازد مرا
با غم مهجوری و اندیشه دوری خوشم
خاطر شاد و دل خرم نمی سازد مرا
دیگران را شاد دار ای جان به وصل خود که من
عاشق غمخواره ام جز غم نمی سازد مرا
خواهم اندر عالمی دیگر ز هجرت خانه ساخت
دیگر آب و خاک این عالم نمی سازد مرا
بهر تسکین دل افگار من مسکین طبیب
ساخت صد مرهم ولی مرهم نمی سازد مرا
نیست سوز عشق را جز صبر چیزی سازگار
آزمودم بارها آن هم نمی سازد مرا
هر نفس جامی مدم بر من فسون عافیت
با بلا خو کرده ام این دم نمی سازد مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تنهایی و غم خود اشاره میکند و بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند او را شاد کند. او در انتظار وصالی است که هیچگاه به او نمیرسد و با غم و اندوه دوری از محبوبش کنار آمده است. شاعر از دیگران میخواهد که شاد باشند، زیرا او فقط به غم عشق خود عادت کرده است. او همچنین به این موضوع اشاره میکند که در تلاش برای پیدا کردن آرامش و تسکین دردهایش بوده، اما هیچ کدام از درمانها مؤثر نبودهاند و تنها راهی که برای ادامه زندگی دارد، صبوری است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که به بلایا و غمها عادت کرده و دیگر نمیخواهد به دنبال خوشیهای زودگذر باشد.
هوش مصنوعی: با تو حتی یک لحظه نیز بخت من خوش نمیشود و در فضای نزدیکی به تو، هیچکس نمیتواند مرا به حریم محبت و نزدیکی برساند.
هوش مصنوعی: غم دوری و فکر جدایی برایم خوشایند است، اما شادی در دل و ذهنم نمیتواند مرا شاد کند.
هوش مصنوعی: ای عزیز، دیگران را شاد نگهدار و به وصال خود مشغول باش، زیرا من تنها عاشق غم و اندوه هستم و جز درد و غم چیزی مرا نمیسازد.
هوش مصنوعی: در پی مکانی دیگر هستم که در آنجا از هجرت و دوری از خانه رنج نباشم. دیگر این آب و خاک دنیا نمیتواند مرا راضی کند.
هوش مصنوعی: برای آرامش دل غمگین من، طبیب زیادی مشغول به کار شد و داروهای زیادی را تهیه کرد، اما هیچکدام از آنها نمیتوانند به من کمک کنند.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که تنها راهی که میتوان در برابر عشق و احساسات عمیق مقابله کرد، صبر است. اما با وجود تلاشهای مکرر، حتی صبر نیز نمیتواند به او کمک کند و او را آرام کند.
هوش مصنوعی: هر لحظهای که میگذرد، من نوشیدنیای مینوشم که نشانهای از راحتی و آسایش است؛ ولی من به درد و رنج عادت کردهام و این لحظه مرا نمیسازد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همچو ساغر تا به لب همدم نمیسازد مرا
از شراب تلخ غم، بیغم نمیسازد مرا
باده ده ای خضر آب زندگی در کار نیست
اخگر افسردهام شبنم نمیسازد مرا
از بهشتم کرد بیرون عشق در خاکم فکند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.