گنجور

 
جامی

مایل به قامت تو بود طبع مستقیم

مجبول بر محبت تو فطرت سلیم

بعد از وجود جوهر فرد دهان تو

چون نفی جزو لایتجزی کند حکیم

ما را به عهد تو چه مجال سفر که شد

هر جا مسافری ست بر این آستان مقیم

در یتیم گوهر دندان توست و لب

بالای آن چو مرحمت و لطف بر یتیم

خال تو نقطه ای ست ز کلک دبیر صنعت

در برکشیده حلقه زلف تواش چو جیم

جان وقف آیت خط توست اینک آن دهان

بهر لزوم وقف به سرخی نوشته میم

تا زیر هر قدم کشدت تحفه ای جدا

جامی نشسته بر سر راهت دلی دو نیم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جمال‌الدین عبدالرزاق

والله که روزگار شد از مثل تو عقیم

حقا که چشم چرخ نبیند چو تو کریم

حمیدالدین بلخی

عیبی است در مشیب بعالم درون بزرگ

عیشی است در شباب بگیتی درون عظیم

خود آنزمان کجاست که تن را و عیش را

سستی نبود همدم و پیری نبد ندیم

عهدی که میفشاند درخت صبی ثمر

[...]

خاقانی

خاقانیا نجات مخواه و شفا مبین

کرد شفاعت علت و زاید نجات، بیم

کاندر شفاست عارضهٔ هر سپید کار

واندر نجات مهلکهٔ هر سیه گلیم

خواهی نجات مهلکه منگر نجات بیش

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

ای گاه تربیت صفت ذات تو رحیم

وی گاه صفدری یزک لشکر تو بیم

طاوس سدره در حرمت مرغ خانگی

بطنان عرش کعبهٔ جاه ترا حریم

صیت صداش مشرق ومغرب فرو گرفت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه