گنجور

شمارهٔ ۵۵۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

من که مهر عارضت می ورزم از صبح ازل

نگسلم از زلف تو پیوند تا شام اجل

گر به دست باد نبود حل و عقد زلف تو

کی شود سوداییان عشق را یک عقده حل

شد رقیب آواره و جایش سگ کویت گرفت

بی دلان را خاست از جان نعره نعم البدل

محتسب قول و عمل را ناروا گوید ولی

نیست مطرب را روا قطعا به قول او عمل

در دلم زینسان که محکم شد اساس عشق تو

کی به طوفان غم و سیل بلا یابد خلل

دل محل توست تا گم شد به جست و جوی او

بر درت هر چند می جویم نمی یابم محل

هست در وصف رخت از گفته جامی مدام

گلرخان را غنچه سان رنگین ورقها در بغل



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی