گنجور

 
جامی

زهی اشک من و لعل تو یکرنگ

ز تو اندوه من با کوه هم سنگ

مرا درج گهر این بس که دارم

ز پیکان های تو بر سینه تنگ

ز تیغت چهره مقصود پیداست

مبادا ز خون بی دردان بر آن رنگ

حذر زان چشم و مژگان تا کی ای دل

دلیران چون گریزند از صف جنگ

قدم خم شد چو چنگ و دارم امید

که آرم تاری از زلف تو در چنگ

رقیب از کشتن من ننگ دارد

به یک تیغم خلاصی ده ازین ننگ

به آن قامت خوش است آهنگ جامی

بنامیزد زهی مرغ خوش آهنگ

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قطران تبریزی

چو او در جنگ آرد تیغ در چنگ

ندارد پیل یشک و شیر نر چنگ

بیابان در وغا بر تیغ او تنگ

پلنگ از هیبتش ماننده رنگ

دهد خواهندگان را سیم چون سنگ

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
باباطاهر

دلی دیرم ولی دیوانه و دنگ

ز دستم شیشهٔ ناموس بر سنگ

ازین دیوانگی روزی برآیم

که در دامان دلبر برزنم چنگ

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از باباطاهر
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه