زهی اشک من و لعل تو یکرنگ
ز تو اندوه من با کوه هم سنگ
مرا درج گهر این بس که دارم
ز پیکان های تو بر سینه تنگ
ز تیغت چهره مقصود پیداست
مبادا ز خون بی دردان بر آن رنگ
حذر زان چشم و مژگان تا کی ای دل
دلیران چون گریزند از صف جنگ
قدم خم شد چو چنگ و دارم امید
که آرم تاری از زلف تو در چنگ
رقیب از کشتن من ننگ دارد
به یک تیغم خلاصی ده ازین ننگ
به آن قامت خوش است آهنگ جامی
بنامیزد زهی مرغ خوش آهنگ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق اندوه و عشق شاعر است. شاعر با اشاره به اشکهای خود و زیبایی محبوبش، از درد و رنجی که به خاطر عشق احساس میکند سخن میگوید. او به شدت تحت تأثیر زیبایی محبوب است و از خطراتی که ممکن است به خاطر نگاهها و مژگان او به جان بیفتد هشدار میدهد. در نهایت، شاعر در جستجوی امید و عشق، آرزوی یافتن زلف محبوبش را دارد و به رقابتی که بین او و رقیبانش وجود دارد اشاره میکند و از آنان میخواهد که به او رحم کنند. شعر به زیبایی عشق و زحمتهای آن را توصیف میکند.
هوش مصنوعی: اشک من به زیبایی لعل توست و هر دو یکرنگ هستند. اندوه من به اندازه کوه سنگین و بزرگ است.
هوش مصنوعی: من به خاطر تیرهای تو که بر سینهام نشسته، از گوهرهایی که دارم، راضی هستم.
هوش مصنوعی: از تیغ تو چهره هدف معلوم است، اما مواظب باش که رنگ این هدف به خون دردناکان آلوده نشود.
هوش مصنوعی: ای دل شجاع، تا چه زمانی باید از آن چشم و مژگان دوری کنی، چرا که مانند رزمندگان که از میدان جنگ میگریزند، باید از آنها بگریزی.
هوش مصنوعی: وقتیکه قدمهایم نرم و خمیده میشود، امید دارم که بتوانم تاری از موهایت را در چنگ خود بگیرم.
هوش مصنوعی: رقیب از این که مرا به راحتی بکشد خجالت میکشد، بنابراین مرا با یک ضربه نجات بده و این شرم را از او دور کن.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی یک دختر و صدای دلنشین پرندهای اشاره دارد. شاعر از آهنگ زیبایی که این پرنده میخواند و اثر خوشایندی که بر روی او دارد، صحبت میکند. بدن زیبا و قامت دختر نیز به این زیبایی افزوده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پلنگ و شیر در وی مردم جنگ
بتان نغز گور و آهو و رنگ
چو او در جنگ آرد تیغ در چنگ
ندارد پیل یشک و شیر نر چنگ
بیابان در وغا بر تیغ او تنگ
پلنگ از هیبتش ماننده رنگ
دهد خواهندگان را سیم چون سنگ
[...]
خوشا حال لحاف و بستر آهنگ
که میگیرند هر شب در برت تنگ
دلی دیرم ولی دیوانه و دنگ
ز دستم شیشهٔ ناموس بر سنگ
ازین دیوانگی روزی برآیم
که در دامان دلبر برزنم چنگ
چو قفل رومی آوردی در آهنگ
گشادی قفل گنج از روم و از زنگ
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.