گنجور

شمارهٔ ۵۳۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای سر عقل از خطت بر خط فرمان عشق

گوی دل از طره ات در خم چوگان عشق

منشی هجران نوشت بهر هلاکم نشان

مهر زد از داغ دل صاحب دیوان عشق

رفت به هر وادیی از مژه ام سیل خون

تشنه هنوزم به خون ریگ بیابان عشق

جورکشی بر درت ساخت مرا سربلند

اره فرق من است کنگر ایوان عشق

باد که جنبید ازو سلسله زلف تو

شد دل دیوانه را سلسله جنبان عشق

چاک مکن سینه ام ترسم ازین روزنه

بر همه روشن شود آتش پنهان عشق

نامه که پیچیده شد گفته جامی در او

هست پی اهل دل لقمه ای از خوان عشق



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور