گنجور

شمارهٔ ۵۳۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای خرم از هوای رخت نوبهار عشق

در هر دلی ز تازه گلت خار خار عشق

هر چند سرخوشی ز می حسن یاد کن

ما را که جان رسید به لب در خمار عشق

محمل همین به سینه ویران ما گشاد

هر کاروان غم که رسید از دیار عشق

فرقی میان عارف و عابد نهاده اند

این خوش به عشق کار بود وان به کار عشق

گر کوهکن ز پای درآمد چه جای طعن

والله که کوه پست شود زیر بار عشق

هرگه خدنگ غمزه گشایی ز شست ناز

باشد همای سدره فروتر شکار عشق

جامی مدار رنجه دل از فکر عاقبت

حالی به نقد خوش گذران روزگار عشق



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام