گنجور

شمارهٔ ۵۱۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

حدیث ماه رخت شد تمام در مطلع

کشیده قصه زلفت دراز تا مقطع

به وصف روی تو یک بیت اگر به هم بندم

شود گشاده ز رحمت دری به هر مصرع

مرا بس اینکه شوم منتفع ز مشرب عشق

فقیه مدرسه و کسب علم لاینفع

مبین به چشم حقارت که پیر دهقان گفت

نرست شاخ گیاهی عبث درین مزرع

مرا ز پیش برافکن چو قصد جلوه کنی

که نیست روی تو را جز وجود من برقع

گرفت ربع و دمن سیل تا به کی گریم

علی لوامع برق من الحمی یلمع

به کنج میکده خمها زده ست صف جامی

بخواه معنی جمعیتی ازین مجمع



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.