گنجور

 
جامی

حدیث ماه رخت شد تمام در مطلع

کشیده قصه زلفت دراز تا مقطع

به وصف روی تو یک بیت اگر به هم بندم

شود گشاده ز رحمت دری به هر مصرع

مرا بس اینکه شوم منتفع ز مشرب عشق

فقیه مدرسه و کسب علم لاینفع

مبین به چشم حقارت که پیر دهقان گفت

نرست شاخ گیاهی عبث درین مزرع

مرا ز پیش برافکن چو قصد جلوه کنی

که نیست روی تو را جز وجود من برقع

گرفت ربع و دمن سیل تا به کی گریم

علی لوامع برق من الحمی یلمع

به کنج میکده خمها زده ست صف جامی

بخواه معنی جمعیتی ازین مجمع

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابن یمین

بدوستی که نیاید امیدها همه راست

نه نیز هر چه بترسند از آن شود واقع

چو در میانه هر دو بلا شبی باشد

چه داند آنکه چه سازد بصبحدم صانع

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ابن یمین
جهان ملک خاتون

به غیر سوز و گدازیم چاره نیست چو شمع

نزار و زارم و گریان ز غم میانه جمع

فراغتی ز من و حال زار من داری

مگر نمی رسدت حال زار بنده به سمع

اگرچه کرد غم هجر دوست قلع مرا

[...]

فیض کاشانی

ز وصل تو نتوان شد به گفتگو خرسند

چگونه فیض توان صبر از عیان به سماع

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فیض کاشانی
صامت بروجردی

که این چه فعل عظیمی است کز تو شد واقع

جلال و حشت شاهی مگر شدت مانع

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه