گنجور

شمارهٔ ۵۱۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

چو عرض توبه کند بر تو زاهد مرتاض

به قول پیر مغان واجب است ازو اعراض

تمام فیض بود باده خاصه از کف یار

مدام فیض رسان باد آن کف فیاض

ز جوهر می و کیفیتش وقوف نیافت

حکیم با همه بحث جواهر و اعراض

گرفت پیش رخت خویش را سری چه عجب

اگر ز غصه سر شمع می برد مقراض

تو خود معالجه درد سینه ریشان کن

که عاجز است طبیب از علاج این امراض

به طوف روضه رضا کی دهد مقیم درت

ریاضت است جدا از تو رفتنش به ریاض

خیال زلف و رخت بست در سخن جامی

چو از مسوده می برد این غزل به بیاض



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی