گنجور

شمارهٔ ۵۱۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

چو بخت نیست که بارم دهی به مجلس خاص

بر آستان ارادت نهم سر اخلاص

دعای مردن خود می کنم مگر یابم

ز دوری تو و نزدیکی رقیب خلاص

تو را ز قتل اسیر کمند خویش چه بیم

شکار پیشه ندارد ز صید خوف قصاص

به جست و جوی تو در خون نشستم مردم چشم

در آرزوی گهر غوطه می خورد غواص

صفای مشرب رندان ز زاهدان مطلب

عوام را چه تمتع ز ذوق و حال خواص

نیافت صفوت صوفی به حیله صاحب زرق

نشد به صنعت قلاب زر ناب رصاص

ز شوق ماه رخش ناله بس مکن جامی

کزین سرود شود زهره بر فلک رقاص



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن