گنجور

شمارهٔ ۴۴۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

گر چه طفلی و هنوزت شکر آلوده شیر

دل صد پیر و جوان هست به عشق تو اسیر

هدف تیر خودم ساز که باری به طفیل

به من افتد نظرت چون نگری از پی تیر

رهزن اهل طریقت شدی ای تازه جوان

وای ما گرنه مددگار بود همت پیر

گر کنم بر سر کوی تو ز خارا بستر

زیر پهلوی من آن نرم تر آید ز حریر

جذبه عشق توام طور خرد بر هم زد

گر کنم بی خودیی بر من دیوانه مگیر

چند گریم ز غمت آه کزین رشحه درد

نتوان نقش جفا شستنت از لوح ضمیر

جامی آمد به سر کوی تو جان بر کف دست

گر چه این تحفه بود پیش سگان تو حقیر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام