گنجور

شمارهٔ ۴۳۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

کند گل چون رخت خود را تصور

ازان دارد ز گل غنچه دلی پر

من آزاده را کشت از غمت سرو

بریدش باغبان کالحر بالحر

تواضع می کنم پیش سگانت

نشاید از فرودستان تکبر

مکش آن زلف را هر جانب ای باد

که بس در پیچ و تاب است از تکسر

چو گویم جرعه جامت حق ماست

تو را تلخ آید آری حق بود مر

به دستم هر که بیند ساعد تو

به دندان گیرد انگشت تحیر

شد از گریه تن چون موی جامی

نهان در اشک همچون رشته در در



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام