گنجور

شمارهٔ ۴۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

گذشت از حد خروش و گریه ابر نوبهاران را

کجا دانست یارب درد و داغ دل فگاران را

مبار ای ابر روز گشت آن چابک سوار آخر

که دیده بر ره است از دیرباز امیدواران را

ازین عشق جگرخواره چه دارم چشم بهبودی

که بر داده به باد نیستی چون من هزاران را

ز جام نیم خورد او کجا یک جرعه تا بینی

چو عهد من شکسته توبه پرهیزگاران را

چنین کز باده عشرت به خواب مستی شبها

چه دانی محنت بی خوابی شب زنده داران را

سزد کز بی کسی چون من عنان دوستی پیچد

بتی کو بسته فتراک بیند شهریاران را

سمند ناز جولان ده به ره گو کشته شو جامی

اگر ضایع شود موری چه نقصان شهسواران را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify