گنجور

شمارهٔ ۴۱۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

خاست هر سو فتنه گویی فتنه جوی من رسید

بر سمند ناز ترک تندخوی من رسید

باد عنبربو چرا شد گرد مشکین بهر چیست

گر نه از صحرا غزال مشکبوی من رسید

اشک خونین بر رخ زردم نشانی بیش نیست

زانچه در شبهای تنهایی به روی من رسید

تیغ او را داده اند آب از زلال زندگی

جان دیگر یافتم چون بر گلوی من رسید

ز آسمان هر سنگ بیدادی که آمد بر زمین

کرد بخت من مدد کان بر سبوی من رسید

ای خوش آن ساعت که گفتی چون شدم پیدا ز دور

اینک آن دیوانه ژولیده موی من رسید

همچو جامی سرمه چشم جهان بین ساختم

هر غباری کز سم اسپ تو سوی من رسید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify