گنجور

شمارهٔ ۳۸۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

کو صبا تا ره به سرو خوش خرام من برد

گه سلام او رساند گه پیام من برد

در بیان شوق او هر لحظه چون اوراق گل

دفتر رنگین ز اشک لاله فام من برد

نامه من کی تواند برد قاصد پیش یار

چون ندارد هرگز آن یارا که نام من برد

شد دلم چون نافه خون تا آمد آن آهو به دام

وای من گر عشوه دهرش ز دام من بود

از خدا خواهم رسولی در دعا هر صبح و شام

تا به یار من دعای صبح و شام من بود

شد ز جام صبر کام عیش من تلخ ای طبیب

شربتی فرما که این تلخی زکام من برد

ساقی بزمم خیال آن لب آمد جم کجاست

تا چو جامی جرعه عشرت ز جام من برد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان